محل تبلیغات شما

احمدشاه قاجار، آخرین پادشاه سلسله قاجار مردی وطن پرست و مشروطه خواه بود. او پست و مقام شاهی را در راه دفاع از وطن بر سر قرارداد اوت سال 1919 که توسط وثوق الدوله (رئیس الوزراء خودفروخته) بسته شده بود، فدا کرد.

وثوق الدوله رئیس دولت و معادل رئیس جمهور امروزی بود.

وقتی خبر این قرارداد دولت به احمدشاه می رسد، وی سر از پا نمی شناسد. احمدشاه در بیان این خطای وثوق الدوله به نزدیکانش(عمویش) می گوید:

هیچ فهمیده اید که وثوق الدوله بدبخت (بزرگترین فحش و ناسزای شاه قاجار کلمه بدبخت» بود) چه دسته گلی برای ما به آب داده است؟»

و به این شکل کدورت شاه با این توصیف ماجرای خیانت وثوق بیان می شود. وثوق الدوله وزیر مختار قراردادی بسته بود که طی آن در عوض قرضی که ایران از انگلستان می گرفت، عایدی حاصل از گمرکات و یا عایدات دیگری که در اختیار دولت ایران بود، به انگلیس واگذار می شده و ضمنا  به خرج دولت ایران، انگلیس صاحب منصبان خود و مهمات مربوط به سیستم جدید را به دولت ایران ارائه می داده که این به گفته ء خودشان برای امنیت داخلی ایران و متحد الشکل شدن ایران بوده است. توجه داشته باشید این قرارداد، بندهای ننگین دیگری هم دارد.

نکته ی ننگین تری که قابل توجه است، بندهای پنهانی این قرارداد است که بعدا ظاهر شد. در بندهای دیگری از قرارداد دولت انگلستان خطاب به وثوق الدوله اظهارشده بود:

1-تازمانیکه حضرت اشرف(منظور وثوق الدوله و همراهان) مطابق ت ما و م با ما رفتارنمایند، بهره­مند خواهند بود تا حسن معاضدت و تامین مالی را در صورت احتیاج به اختیار آن حضرت بگذارد و نیز هرگاه مورد حاجت واقع شد، پناهندگی در امپراتوری بریتانیا بدهد».

2-حضرت اشرف(منظور وثوق الدوله و همراهان) موجب بسی خوشوقتی است به اطلاع حضرت اشرف برسانم که دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا به من اجازه می دهد اعلام نمایم به ملاحظه قراردادی که امروز نهم اوت 1919 بین دولت اعلیحضرت و دولت ایران منعقد گردیده، دولت پادشاهی بریتانیا آماده است که حسن خدمت خود را در اختیار حضرت اشرف بگذارد و همچنین در صورت وم مساعدت مالی و پناهندگی در امپراتوری بریتانیا را برای شما فراهم آورد.

البته باید توجه داشته باشید انگلستان از این کار چند هدف داشته است که مهمترین آن حفظ حکومت ایران برای خود بوده است. ایران به دلیل اینکه هم کشوری غنی بود و هم در منطقه ارتباطی حساسی قرارداشت، برای انگلیسی ها مهم بود. ایران راه ارتباطی سریع اروپا و آسیا به ویژه هند بود. بنابراین، انگلستان قصد داشت جاپای بهتری برای خود در ایران باز کند، جاپایی محکم که پاهای دیگر را قطع کند. بنابراین انگلیسی ها با دادن مبلغ 300 هزار لیره رشوه به وثوق الدوله و نصرت الدوله، آنها را وارد بازی وطن فروشی کردند.

بعد از اینکه این خبر رسمی می شود، مردم ایران در مقابل این قرارداد می ایستند و شاه نیز مقابل وزیر مختار(وثوق الدوله) می ایستد و در جواب مردمی که می خواهند با شاه درباره این موضوع ملاقات نمایند، اجازه ورود می دهد و با ملاقات کنندگان و با مردم معترض با ملاطفت و مهربانی برخورد می کند. این رفتار شاه، وثوق الدوله را بسیار عصبانی می کند. شاه تحت فشارهایی که از خارج بر وی وارد می شود، مقاومت می کند و حاضر نیست این قرارداد در ایران اجرا شود، اگرچه مخالفت مستقیم با مصوبه وزیر مختار خارج از وظایف قانونی شاه بود، ولی احمدشاه طرح وثوق را تایید  و امضا نکرد و از آنجایی که از قبل، تصمیم بر سفر به اروپا داشت به اروپا سفر کردند و وثوق را با کثرت مخالفان قرارداد(یعنی مردم معترض ایران) تنها گذاشتند تا آنها خودشان به حساب این فرد ناحساب برسند(چیزی شبیه همین طرح آتش به اختیار الان).

وقتی شاه به بهانه استراحت و برای رد کردن قرارداد 1919 از ایران خارج شد، نصرت الدوله وزیر امور خارجه بدون اطلاع احمدشاه، احتشام السلطنه را به علت اینکه مخالف قرارداد اوت 1919 بود، معزول می کند زیرا ایشان(احتشام السلطنه) صراحتا اعلام کرده بود که ما کابینه وثوق الدوله را به رسمیت نمی شناسیم. واقعیت این است که دو روز بعد از عقد قراداد وثوق، شاه به اروپا مسافرت کرد، ولی هرگز قرارداد وثوق را به رسمیت نشناخت و هرچه نماینده وثوق، یعنی نصرت الدوله که همراه شاه به اروپا رفته بود، حیله داشت به کار برد اما پیشرفتی نکرد. وثوق در تهران بود که به او خبردادند(از طرف یارانش که همراه شاه بودند) هنوز شاه قرارداد 1919 را به رسمیت نشناخته و ممانعت می کند، بنابراین وثوق الدوله تمام تلاش خود را به کار برد تا شاه را در اروپا نگه دارد و خودش با فراغت خاطر به اجرای قرارداد اوت1919 بپردازد، اما شاه از پاریس به ایران حرکت کرد. روزِ ورود شاه به تهران، با وجود دستورات قبلی وثوق برای پراکندن مردم از خیابان ها به ویژه خیابان ناصریه(خیابان ناصرخسرو امروزی) بازهم کثرت مردم به استقبال شاه آمده بودند. مردم تهران که از مقاومت های شاه در برابر این قراداد اگاه شده بودند، از شاه در همه جا با احساسات وصف ناشدنی استقبال کردند و فریاد زنده بادشاه»، مرده باد وثوق»، مرده باد خائن» سر می دادند.

این حوادث همزمان با انحلال حکومت شوروی بود که در آن زمان ایران روابط دوستانه ای با این کشور داشت.

لرد کرزن وزیر خارجه انگلستان بعد از انحلال امپراتوری تزار روس (ملت ایران در آن زمان رابطه بسیار بهتری با روس ها داشتند، بنابراین باانحلال حکومت شوروی انگلیسی ها دیگر محافظه کاری نکرده و با حرف های طعنه دار ایرانی ها را تحقیر می کردند) اظهار کرد: در حقیقت و واقع امر ایران بایستی همیشه مقدرات و سرنوشت خویش را با کمک و مساعدت ما تعیین نماید» و در جایی دیگر گفت: ایرانی ها خود را به دامان روسیه انداختند».

رومه ایران در دو نوبت مقاله ای با عنوان ت خارجی ما» پاسخ کوبنده ای به انگلیسی ها داد که به بیان شرح مختصر آن می پردازیم:

. اینک می خواهیم در قسمت دیگر این نطق که راجع به روابط ایران و روسیه است مورد دقت قراردهیم. ناطق محترم(منظور لرد کرزن است) با لهجه تکدر و عدم رضایت از نزدیکی روابط دولتین ایران و روسیه سویتی که در این اواخر شروع شده و هنوز هم در مجرای حقیقی خود نیفتاده بحث کرده و تصور نموده اند هیمنهء روسیهء بلشویکی ایرانیان را خائف ساخته و بدین جهت  خود را در دامان او افکنده اند.

اولا باید بگوییم ما خود را در دامان کسی نیفکنده و به جایی ملتجی و متوسل نشده ایم و هرگز در تاریخ ی ایران، التجاء به دامان دولت دیگری ثبت نشده است، ایران مرگ و فنا را بر تبعیت و التجاء به دیگران ترجیح می دهد و حقا استعمال این نوع کلمات آنهم در نطق وزیر خارجه انگلستان و در مجلس اعیان اگر خارج از نزاکت نباشد، لااقل از لطف تعبیر که شیوه خطبا طلیق السان است، دور خواهد بود.

ما با روسیه سویتیک قراردادی منعقد کرده ایم که تصدیق و تصویب آن، موکول به مجلس شورای ملی است و در موقع خودش، ما عقیده خود را در اطراف آن خواهیم نگاشت. اگر لرد محترم مشاهده می کند که احساسات مردم متوجه روسیه شده باشد، باید بدانند که یگانه عامل آن جریانات اخیره و کودتای سه ماهه بوده است و تنها همین پیش آمد به مساله فوق خدمت کرده و اگر روس ها هرگونه تبلیغات و پروپا گاندهایی نیز می نمودند، به این اندازه نمی توانستند به پیشرفت ت خود و جلب مردم و دوری آنها از ت شما موفق شوند. شاید این حقیقت را شما هم امروز تصدیق کنید.

ولی با این حال ملت ایران هیچ وقت خود را در دامان روسیه نینداخته است. آنها هم اجنبی هستند و آن دقیقه ای که بخواهند در مسائل داخلی ما دخالت کنند، و بالاخره اگر نمایندگان آن(روسیه) رویه مشکوکی را اتخاذ نمایند، بدیهی است افکار عمومی قویا به آنها ضدیت نموده و سوء ظن او نسبت به آنها عود خواهد کرد.

احتیاجات روسیه به ایران و ایران به روسیه، صرفنظر از نقطه نظر مسائل اقتصادی و تجارتی است. همین نظریه باعث عقد قرارداد شد،  در این صورت ات ی را ما از هیچکس و هیچ دولتی نخواهیم پذیرفت. ما همانطوری که آرزومندیم یک توافق نظر ی شرافتمندانه بین ما و انگلستان برقرار شود و کدورت های گذشته به یک صمیمیت عملی که از روی احترام استقلال و حیات اجتماعی ما باشد، تبدیل یابد ما همین نظریه را هم نسبت به روسیه همجوار و دوست جوان خود داریم.

تنها علتی که می تواند احساسات صمیمانه ما را نسبت به یکی از همجواران ما زیادتر و به دیگری کمتر کند، معامله ی است که آنها با ما می کنند خواه روسیه یا انگلیس هر کدام که بیشتر  توانستند جلب اعتماد را به خود کنند و به حیات اجتماعی و استقلال ما احترام بگذارند و حدود استفاده خود را به تناسب در مسائل اقتصادی قرار دهند و به مسائل ی داخلی ما نکنند و موافق آرزوی ملی ما عمل کنند، بدیهی است احساسات صمیمانه و توجهات ملی ما به آن دولت بیشتر خواهد شد

سردبیر باشعور این رومه در آخر این مقاله هم شعری به رسم تمسخر در باب لرد کرزن آوردند:

 

لرد کرزن عصبانی شده است.

تا بود جان گرانمایه به تن

بعد از ایجاد صد آشوب و فتن

سَر ما و قدم خاک وطن

بهر ایران ز چه رو در لندن

لرد کرزن عصبانی شده است

داخل مرثیه خوانی شده است

ما بزرگی به حقارت ندهیم

سلطنت را به امارت ندهیم

گوش بر حکم سفارت ندهیم

چونکه ما تن به اسارت ندهیم

لرد کرزن عصبانی شده است

داخل مرثیه خوانی شده است

حال مارلینک(افراد لردکرزن) تو را فهمیدیم

کاکس(افراد لردکرزن) را گاه عمل سنجیدیم

کودتا کردن نرمان(افراد لردکرزن) دیدم

آنچه رفتیم چو برگردیدیم

لرد کرزن عصبانی شده است

داخل مرثیه خوانی شده است

آخر ای لرد زما دست بدار

بهر دلسوزی ما اشک مبار

کشور جم نشود استعمار

تا نگویند ز الغای قرار

لرد کرزن عصبانی شده است

داخل مرثیه خوانی شده است

ما جگر گوشهء کیکاووسیم

زاده قارن  و گیو و طوسیم

پور جمشید جم و سیروسیم

ز انگلستان چو بسی مایوسیم

لرد کرزن عصبانی شده است

داخل مرثیه خوانی شده است

 

در رابطه با اخلاق احمدشاه قاجار

هر وقت احمدشاه قاجار مورد اعتراض دوستان نزدیک و دولتی ها و یا طرفداران خود مبنی بر تطابق اخلاق خود با خارجی ها قرار می گرفت، می گفته:

من کسی نیستم که برای حفظ تاج و تخت بر خلاف میل و اراده­ی ملت ایران رفتاری نموده  و تاریخ آتیه را لکه دار نمایم.» و یا در جایی دیگر گفت:

. تاریخ آینده قضاوت خواهد کرد.»

این جملات از زبان سلطان احمدشاه زیاد گفته شده است و اطرافیان بارها و بارها این جملات را از زبان ایشان نقل کرده اند. با وجود شرایط جنگ جهانی و حملات استعمارگران از هر طرف به ایران در زمانیکه احمدشاه پادشاه ایران بود و با وجود افراد خودفروخته داخلی که تیشه به ریشه کشور و مردم می زدند، ایشان پادشاهی خود را فدای مردم ایران کرد و هرگز خیانتی نکرد.

او می توانست همراه با وثوق الدوله، رشوه چندصد هزار لیره­ای بگیرد، ولی این کار را انجام نداد.

داستانی واقعی از میان صدها داستان درباره احمدشاه و حساسیتش نسبت به آبرو:

یکی از محارم و نزدیکان احمدشاه که ما به صحت اظهارات او اطمینان داریم به تواتر هم این خبر ذکر شده نقل می کند که روزی  قبل از مسافرت اول شاه به اروپا به عادت مالوف به قصر فرح آباد رفتم. نزدیک اتاق شاه که رسیدم، پیشخدمت های مخصوص دربار  با قیافه های اندوهناک از دور و نزدیک اشاره کردند که نروید! نروید، پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: نمی دانیم که چه واقعه ای روی داده است، ولی شاه فوق العاده متغیر می باشند و دائم سیگار می کشند و همینطور در فکر هستند. پرسیدم: صبح کسی شرفیاب شده است؟ گفتند خیر از خواب که بیدار شدند، عصبانی و متغیر بوده اند.

پرسیدم: تلفنی به عرض شاه رسیده است؟ گفتند: خیر! تعجب کردم و پیش خود گفتم که موضوع تغیر شاه چیست و چرا اینطور شده است؟ به هر حال چون شاه هیچوقت اسرار خود را از من پنهان نمی کرد، تصمیم گرفتم وارد اتاق شده علت را جویا شوم. بلافاصله وارد اتاق شدم و تعظیم کردم. شاه ابدا توجهی نکرد و همینطور یک نقطه از فرش اتاق را مد نظر گرفته بود بدان خیره می نگریست و دائم سیگار می کشیدند. به طوری که در حدود نیم ساعت من همچنان در حضور ایستاده و شاه مشغول کشیدن سیگار بود. .

.

.

.

بالاخره عرض کردم: قربان آخر چه شده؟ بفرمایید شاید راه چاره و علاجی پیدا شود؟

لبهای شاه بهم خورد و با نهایت تغیّر گفت: حسن جون(منظور محمدحسن میرزای ولیعهد می باشد) را با تلفن احضار کردم. اگر بیاید با این عصا سر و کله او را خورد خواهم کرد.

عرض کردم: مگر چه کرده است؟

شاه اظهار داشت: دیگر چه می خواستی بکند؟ و چه انتظاری داشتی بشود؟ دیگر برای ما آبرو می ماند؟ مردم در شهر چه می گویند؟ مفتضح شدیم آبروی خانواه ما بر باد رفت! عرض کردم مگر ولیعهد چه کار کرده است؟

شاه جواب داد: برای من خبر آورده اند که دیشب حسن جون موقعی که از کاخ گلستان به سلطنت آباد می­رفته؛ پیشخدمت های او یک ویولون در بغچه ای پیچیده، جلوی اتومبیل او گذاشته اند. امروز تمام شهر و بازار پُرشد که ولیعهد من ویولون با خود برده، به عیاشی پرداخته است! دیگر برای ما آبرو می ماند! مردم با این حرکات چه می گویند؟!

شخص ناقل حکایت می گوید: پیش خود گفتم که اگر واقعا هم این خبر راست باشد، ولیعهد اینقدرها گناه بزرگی نکرده است که مستحق تنبیه باشد و اگر شاه او را تنبیه نماید بدتر خواهد شد و مردم همه مطلع می شوند.»

در سفر دوم که سلطان احمدشاه قاجار به اروپا رفته بود، انتشاراتی از طرف عده ای مغرض داده شد که شاه ایران مقداری از جواهرات سلطنتی را با خود به اروپا برده است. انتشار این خبر در تهران موجب آن گردید  که عده ای از نمایندگان دوره چهارم، موضوع را در مجلس شورای ملی مطرح کرده از رئیس دولت وقت که در آن موقع مشیرالدوله بود سوال کنند و جدا خواستار شوند که فورا به جواهرات سلطنتی رسیدگی به عمل آورده در صورت صحت گفته، رئیس دولت را استیضاح نمایند. رئیس الوزراء وقت نیز در مجلس شورای ملی حاضر شد و در این مورد توضیحاتی داد و در ضمن برای آنکه اطمینان حاصل شود، هیئتی مرکب از عده ای از نمایندگان و غیره معین گردید که به جواهرات و اموال سلطنتی رسیدگی به عمل آورند و نتیجه را به مجلس شورای ملی برای استحضار عامه گزارش نمایند.

این هیئت که تحت ریاست ارباب کیخسرو و مباشر مجلس و نماینده زرتشتیان در مجلس تشکیل شده بود، پس از آنکه رسیدگی دقیق به عمل آورد، معلوم گردید که سلطان احمدشاه قاجار کوچکترین چیزی از اموال و اثاثیه و جواهرات سلطنتی را با خود به اروپا نبرده است و تمام و کمال موجود و صحیح و سالم می باشد و آنچه در این مورد انتشار داده اند، به کلی خالی از حقیقت و دروغ بوده است.

احمدشاه قاجار برخلاف تبلیغات سوء انجام گرفته بر علیهش(در زمان پهلوی) عشرت طلب نبود. او در تمام دوره سلطنتش سعی کرد که از قدرت  و اقتدار خود سوء استفاده نکند.

کسانی که سلطان احمدشاه را پول دوست و عشرت طلب نامیدند(ویژه پهلوی که با کودتا بر سرکار آمد) چرا وقتی خودشان بر سر کار آمدند، هم کشور را فروختند، هم خیانت کردند، هم جواهرات سلطنتی رسیده از صدهاسال را از کشورخارج کردند؟؟؟ واقعا با چه رویی و به چه شکلی می خواهید به ایران برگردید. یک جواب به من بدهید تا مریدتان شوم. من نویسنده ای هستم که در نوشته هایم سوی هیچکس را نگرفته ام و حتی اقلیت ها هم از نوشته های من راضی هستند و بسیار به طبع من نزدیک می باشند.

هنوز مردم ایران هنرنمایی های اشرف را فراموش نکرده اند. شما آقای رضا پهلوی جوابی به من بدهید که قانع شوم خانواده شما نبوده اند و جواهرات و ثروت های ایران را به تاراج نبرده اید و با یَدِ خود روزی درمی آورده و در می آورید، تا خودم برایتان در ایران تبلیغ کنم.

شما یا دوستان شما در تبلیغات خود می گویید آه ما، گریبان مردم ایران را گرفت»، مطمئن باشید آه احمدشاه قاجار شما را گرفت که بی خانمان شدید.

شما با همدستی انگلیسی هایی که مردم قبولشان نداشتند و با کودتا بر سر کار آمدید، فراموش کرده اید یا ما را ابله فرض کرده اید؟؟؟!!!

از همه افرادی که این متن را می خوانند خواهشمندم برای شادی روح احمدشاه قاجار (که به وصیت خود در کربلا به خاک سپرده شد) فاتحه ای بخوانید.

منبع: مکی، حسین، مختصری از زندگانی ی سلطان احمدشاه قاجار، تهران، 1370، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم.

 

 

 

 

خواهشمندم دور رنگ بنفش و نارنگی را خط بکشید

تقدیم به فرح دیبا(فرح دیبا و رضا پهلوی بخوانند)

كيسه همان قلك است!

شاه ,وثوق ,احمدشاه ,مردم ,الدوله ,دولت ,وثوق الدوله ,را به ,خود را ,را در ,به اروپا ,استداخل مرثیه خوانی ,سلطان احمدشاه قاجار ,وزیر خارجه انگلستان ,توجه داشته باشید

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

وبلاگ کودک کتابخانه عمومی جمشید احمدی حقوق و دیگر هیچ