از کودکی علاقه زیادی به رنگ بنفش داشتم. بنفش در هر حالتی و هر تندی و سبکی رنگ آرامش دهنده است.
من عاشق بنفش بودم تا اینکه چند سالی است مشاهده می شود برخی از رجال ی از رنگ ها برای تبلیغات و رای جمع کردن استفاده می کنند. متاسفانه رنگ محبوب من را فردی برداشت و به مرور زمان من از این رنگ بدم آمد. من به غیر از رنگ بنفش، عاشق نارنگی هستم. خواهش می کنم سَرِ رنگ ها بمونید و سراغ میوه ها نروید.
خواهش می کنم از رجال ی اعم از کاندیدهای ریاست جمهوری و مجلس و . از نارنگی استفاده نکنید. من عاشق این میوه هستم. همون چرخه رنگ ها رو طی کنید.
بسیار متشکر.
احمدشاه قاجار، آخرین پادشاه سلسله قاجار مردی وطن پرست و مشروطه خواه بود. او پست و مقام شاهی را در راه دفاع از وطن بر سر قرارداد اوت سال 1919 که توسط وثوق الدوله (رئیس الوزراء خودفروخته) بسته شده بود، فدا کرد.
وثوق الدوله رئیس دولت و معادل رئیس جمهور امروزی بود.
وقتی خبر این قرارداد دولت به احمدشاه می رسد، وی سر از پا نمی شناسد. احمدشاه در بیان این خطای وثوق الدوله به نزدیکانش(عمویش) می گوید:
هیچ فهمیده اید که وثوق الدوله بدبخت (بزرگترین فحش و ناسزای شاه قاجار کلمه بدبخت» بود) چه دسته گلی برای ما به آب داده است؟»
و به این شکل کدورت شاه با این توصیف ماجرای خیانت وثوق بیان می شود. وثوق الدوله وزیر مختار قراردادی بسته بود که طی آن در عوض قرضی که ایران از انگلستان می گرفت، عایدی حاصل از گمرکات و یا عایدات دیگری که در اختیار دولت ایران بود، به انگلیس واگذار می شده و ضمنا به خرج دولت ایران، انگلیس صاحب منصبان خود و مهمات مربوط به سیستم جدید را به دولت ایران ارائه می داده که این به گفته ء خودشان برای امنیت داخلی ایران و متحد الشکل شدن ایران بوده است. توجه داشته باشید این قرارداد، بندهای ننگین دیگری هم دارد.
نکته ی ننگین تری که قابل توجه است، بندهای پنهانی این قرارداد است که بعدا ظاهر شد. در بندهای دیگری از قرارداد دولت انگلستان خطاب به وثوق الدوله اظهارشده بود:
1-تازمانیکه حضرت اشرف(منظور وثوق الدوله و همراهان) مطابق ت ما و م با ما رفتارنمایند، بهرهمند خواهند بود تا حسن معاضدت و تامین مالی را در صورت احتیاج به اختیار آن حضرت بگذارد و نیز هرگاه مورد حاجت واقع شد، پناهندگی در امپراتوری بریتانیا بدهد».
2-حضرت اشرف(منظور وثوق الدوله و همراهان) موجب بسی خوشوقتی است به اطلاع حضرت اشرف برسانم که دولت اعلیحضرت پادشاه بریتانیا به من اجازه می دهد اعلام نمایم به ملاحظه قراردادی که امروز نهم اوت 1919 بین دولت اعلیحضرت و دولت ایران منعقد گردیده، دولت پادشاهی بریتانیا آماده است که حسن خدمت خود را در اختیار حضرت اشرف بگذارد و همچنین در صورت وم مساعدت مالی و پناهندگی در امپراتوری بریتانیا را برای شما فراهم آورد.
البته باید توجه داشته باشید انگلستان از این کار چند هدف داشته است که مهمترین آن حفظ حکومت ایران برای خود بوده است. ایران به دلیل اینکه هم کشوری غنی بود و هم در منطقه ارتباطی حساسی قرارداشت، برای انگلیسی ها مهم بود. ایران راه ارتباطی سریع اروپا و آسیا به ویژه هند بود. بنابراین، انگلستان قصد داشت جاپای بهتری برای خود در ایران باز کند، جاپایی محکم که پاهای دیگر را قطع کند. بنابراین انگلیسی ها با دادن مبلغ 300 هزار لیره رشوه به وثوق الدوله و نصرت الدوله، آنها را وارد بازی وطن فروشی کردند.
بعد از اینکه این خبر رسمی می شود، مردم ایران در مقابل این قرارداد می ایستند و شاه نیز مقابل وزیر مختار(وثوق الدوله) می ایستد و در جواب مردمی که می خواهند با شاه درباره این موضوع ملاقات نمایند، اجازه ورود می دهد و با ملاقات کنندگان و با مردم معترض با ملاطفت و مهربانی برخورد می کند. این رفتار شاه، وثوق الدوله را بسیار عصبانی می کند. شاه تحت فشارهایی که از خارج بر وی وارد می شود، مقاومت می کند و حاضر نیست این قرارداد در ایران اجرا شود، اگرچه مخالفت مستقیم با مصوبه وزیر مختار خارج از وظایف قانونی شاه بود، ولی احمدشاه طرح وثوق را تایید و امضا نکرد و از آنجایی که از قبل، تصمیم بر سفر به اروپا داشت به اروپا سفر کردند و وثوق را با کثرت مخالفان قرارداد(یعنی مردم معترض ایران) تنها گذاشتند تا آنها خودشان به حساب این فرد ناحساب برسند(چیزی شبیه همین طرح آتش به اختیار الان).
وقتی شاه به بهانه استراحت و برای رد کردن قرارداد 1919 از ایران خارج شد، نصرت الدوله وزیر امور خارجه بدون اطلاع احمدشاه، احتشام السلطنه را به علت اینکه مخالف قرارداد اوت 1919 بود، معزول می کند زیرا ایشان(احتشام السلطنه) صراحتا اعلام کرده بود که ما کابینه وثوق الدوله را به رسمیت نمی شناسیم. واقعیت این است که دو روز بعد از عقد قراداد وثوق، شاه به اروپا مسافرت کرد، ولی هرگز قرارداد وثوق را به رسمیت نشناخت و هرچه نماینده وثوق، یعنی نصرت الدوله که همراه شاه به اروپا رفته بود، حیله داشت به کار برد اما پیشرفتی نکرد. وثوق در تهران بود که به او خبردادند(از طرف یارانش که همراه شاه بودند) هنوز شاه قرارداد 1919 را به رسمیت نشناخته و ممانعت می کند، بنابراین وثوق الدوله تمام تلاش خود را به کار برد تا شاه را در اروپا نگه دارد و خودش با فراغت خاطر به اجرای قرارداد اوت1919 بپردازد، اما شاه از پاریس به ایران حرکت کرد. روزِ ورود شاه به تهران، با وجود دستورات قبلی وثوق برای پراکندن مردم از خیابان ها به ویژه خیابان ناصریه(خیابان ناصرخسرو امروزی) بازهم کثرت مردم به استقبال شاه آمده بودند. مردم تهران که از مقاومت های شاه در برابر این قراداد اگاه شده بودند، از شاه در همه جا با احساسات وصف ناشدنی استقبال کردند و فریاد زنده بادشاه»، مرده باد وثوق»، مرده باد خائن» سر می دادند.
این حوادث همزمان با انحلال حکومت شوروی بود که در آن زمان ایران روابط دوستانه ای با این کشور داشت.
لرد کرزن وزیر خارجه انگلستان بعد از انحلال امپراتوری تزار روس (ملت ایران در آن زمان رابطه بسیار بهتری با روس ها داشتند، بنابراین باانحلال حکومت شوروی انگلیسی ها دیگر محافظه کاری نکرده و با حرف های طعنه دار ایرانی ها را تحقیر می کردند) اظهار کرد: در حقیقت و واقع امر ایران بایستی همیشه مقدرات و سرنوشت خویش را با کمک و مساعدت ما تعیین نماید» و در جایی دیگر گفت: ایرانی ها خود را به دامان روسیه انداختند».
رومه ایران در دو نوبت مقاله ای با عنوان ت خارجی ما» پاسخ کوبنده ای به انگلیسی ها داد که به بیان شرح مختصر آن می پردازیم:
. اینک می خواهیم در قسمت دیگر این نطق که راجع به روابط ایران و روسیه است مورد دقت قراردهیم. ناطق محترم(منظور لرد کرزن است) با لهجه تکدر و عدم رضایت از نزدیکی روابط دولتین ایران و روسیه سویتی که در این اواخر شروع شده و هنوز هم در مجرای حقیقی خود نیفتاده بحث کرده و تصور نموده اند هیمنهء روسیهء بلشویکی ایرانیان را خائف ساخته و بدین جهت خود را در دامان او افکنده اند.
اولا باید بگوییم ما خود را در دامان کسی نیفکنده و به جایی ملتجی و متوسل نشده ایم و هرگز در تاریخ ی ایران، التجاء به دامان دولت دیگری ثبت نشده است، ایران مرگ و فنا را بر تبعیت و التجاء به دیگران ترجیح می دهد و حقا استعمال این نوع کلمات آنهم در نطق وزیر خارجه انگلستان و در مجلس اعیان اگر خارج از نزاکت نباشد، لااقل از لطف تعبیر که شیوه خطبا طلیق السان است، دور خواهد بود.
ما با روسیه سویتیک قراردادی منعقد کرده ایم که تصدیق و تصویب آن، موکول به مجلس شورای ملی است و در موقع خودش، ما عقیده خود را در اطراف آن خواهیم نگاشت. اگر لرد محترم مشاهده می کند که احساسات مردم متوجه روسیه شده باشد، باید بدانند که یگانه عامل آن جریانات اخیره و کودتای سه ماهه بوده است و تنها همین پیش آمد به مساله فوق خدمت کرده و اگر روس ها هرگونه تبلیغات و پروپا گاندهایی نیز می نمودند، به این اندازه نمی توانستند به پیشرفت ت خود و جلب مردم و دوری آنها از ت شما موفق شوند. شاید این حقیقت را شما هم امروز تصدیق کنید.
ولی با این حال ملت ایران هیچ وقت خود را در دامان روسیه نینداخته است. آنها هم اجنبی هستند و آن دقیقه ای که بخواهند در مسائل داخلی ما دخالت کنند، و بالاخره اگر نمایندگان آن(روسیه) رویه مشکوکی را اتخاذ نمایند، بدیهی است افکار عمومی قویا به آنها ضدیت نموده و سوء ظن او نسبت به آنها عود خواهد کرد.
احتیاجات روسیه به ایران و ایران به روسیه، صرفنظر از نقطه نظر مسائل اقتصادی و تجارتی است. همین نظریه باعث عقد قرارداد شد، در این صورت ات ی را ما از هیچکس و هیچ دولتی نخواهیم پذیرفت. ما همانطوری که آرزومندیم یک توافق نظر ی شرافتمندانه بین ما و انگلستان برقرار شود و کدورت های گذشته به یک صمیمیت عملی که از روی احترام استقلال و حیات اجتماعی ما باشد، تبدیل یابد ما همین نظریه را هم نسبت به روسیه همجوار و دوست جوان خود داریم.
تنها علتی که می تواند احساسات صمیمانه ما را نسبت به یکی از همجواران ما زیادتر و به دیگری کمتر کند، معامله ی است که آنها با ما می کنند خواه روسیه یا انگلیس هر کدام که بیشتر توانستند جلب اعتماد را به خود کنند و به حیات اجتماعی و استقلال ما احترام بگذارند و حدود استفاده خود را به تناسب در مسائل اقتصادی قرار دهند و به مسائل ی داخلی ما نکنند و موافق آرزوی ملی ما عمل کنند، بدیهی است احساسات صمیمانه و توجهات ملی ما به آن دولت بیشتر خواهد شد
سردبیر باشعور این رومه در آخر این مقاله هم شعری به رسم تمسخر در باب لرد کرزن آوردند:
لرد کرزن عصبانی شده است. | |
تا بود جان گرانمایه به تن بعد از ایجاد صد آشوب و فتن | سَر ما و قدم خاک وطن بهر ایران ز چه رو در لندن |
لرد کرزن عصبانی شده است داخل مرثیه خوانی شده است | |
ما بزرگی به حقارت ندهیم سلطنت را به امارت ندهیم | گوش بر حکم سفارت ندهیم چونکه ما تن به اسارت ندهیم |
لرد کرزن عصبانی شده است داخل مرثیه خوانی شده است | |
حال مارلینک(افراد لردکرزن) تو را فهمیدیم | کاکس(افراد لردکرزن) را گاه عمل سنجیدیم |
کودتا کردن نرمان(افراد لردکرزن) دیدم | آنچه رفتیم چو برگردیدیم |
لرد کرزن عصبانی شده است داخل مرثیه خوانی شده است | |
آخر ای لرد زما دست بدار بهر دلسوزی ما اشک مبار | کشور جم نشود استعمار تا نگویند ز الغای قرار |
لرد کرزن عصبانی شده است داخل مرثیه خوانی شده است | |
ما جگر گوشهء کیکاووسیم زاده قارن و گیو و طوسیم | پور جمشید جم و سیروسیم ز انگلستان چو بسی مایوسیم |
لرد کرزن عصبانی شده است داخل مرثیه خوانی شده است | |
در رابطه با اخلاق احمدشاه قاجار
هر وقت احمدشاه قاجار مورد اعتراض دوستان نزدیک و دولتی ها و یا طرفداران خود مبنی بر تطابق اخلاق خود با خارجی ها قرار می گرفت، می گفته:
من کسی نیستم که برای حفظ تاج و تخت بر خلاف میل و ارادهی ملت ایران رفتاری نموده و تاریخ آتیه را لکه دار نمایم.» و یا در جایی دیگر گفت:
. تاریخ آینده قضاوت خواهد کرد.»
این جملات از زبان سلطان احمدشاه زیاد گفته شده است و اطرافیان بارها و بارها این جملات را از زبان ایشان نقل کرده اند. با وجود شرایط جنگ جهانی و حملات استعمارگران از هر طرف به ایران در زمانیکه احمدشاه پادشاه ایران بود و با وجود افراد خودفروخته داخلی که تیشه به ریشه کشور و مردم می زدند، ایشان پادشاهی خود را فدای مردم ایران کرد و هرگز خیانتی نکرد.
او می توانست همراه با وثوق الدوله، رشوه چندصد هزار لیرهای بگیرد، ولی این کار را انجام نداد.
داستانی واقعی از میان صدها داستان درباره احمدشاه و حساسیتش نسبت به آبرو:
یکی از محارم و نزدیکان احمدشاه که ما به صحت اظهارات او اطمینان داریم به تواتر هم این خبر ذکر شده نقل می کند که روزی قبل از مسافرت اول شاه به اروپا به عادت مالوف به قصر فرح آباد رفتم. نزدیک اتاق شاه که رسیدم، پیشخدمت های مخصوص دربار با قیافه های اندوهناک از دور و نزدیک اشاره کردند که نروید! نروید، پرسیدم: چه خبر است؟ گفتند: نمی دانیم که چه واقعه ای روی داده است، ولی شاه فوق العاده متغیر می باشند و دائم سیگار می کشند و همینطور در فکر هستند. پرسیدم: صبح کسی شرفیاب شده است؟ گفتند خیر از خواب که بیدار شدند، عصبانی و متغیر بوده اند.
پرسیدم: تلفنی به عرض شاه رسیده است؟ گفتند: خیر! تعجب کردم و پیش خود گفتم که موضوع تغیر شاه چیست و چرا اینطور شده است؟ به هر حال چون شاه هیچوقت اسرار خود را از من پنهان نمی کرد، تصمیم گرفتم وارد اتاق شده علت را جویا شوم. بلافاصله وارد اتاق شدم و تعظیم کردم. شاه ابدا توجهی نکرد و همینطور یک نقطه از فرش اتاق را مد نظر گرفته بود بدان خیره می نگریست و دائم سیگار می کشیدند. به طوری که در حدود نیم ساعت من همچنان در حضور ایستاده و شاه مشغول کشیدن سیگار بود. .
.
.
.
بالاخره عرض کردم: قربان آخر چه شده؟ بفرمایید شاید راه چاره و علاجی پیدا شود؟
لبهای شاه بهم خورد و با نهایت تغیّر گفت: حسن جون(منظور محمدحسن میرزای ولیعهد می باشد) را با تلفن احضار کردم. اگر بیاید با این عصا سر و کله او را خورد خواهم کرد.
عرض کردم: مگر چه کرده است؟
شاه اظهار داشت: دیگر چه می خواستی بکند؟ و چه انتظاری داشتی بشود؟ دیگر برای ما آبرو می ماند؟ مردم در شهر چه می گویند؟ مفتضح شدیم آبروی خانواه ما بر باد رفت! عرض کردم مگر ولیعهد چه کار کرده است؟
شاه جواب داد: برای من خبر آورده اند که دیشب حسن جون موقعی که از کاخ گلستان به سلطنت آباد میرفته؛ پیشخدمت های او یک ویولون در بغچه ای پیچیده، جلوی اتومبیل او گذاشته اند. امروز تمام شهر و بازار پُرشد که ولیعهد من ویولون با خود برده، به عیاشی پرداخته است! دیگر برای ما آبرو می ماند! مردم با این حرکات چه می گویند؟!
شخص ناقل حکایت می گوید: پیش خود گفتم که اگر واقعا هم این خبر راست باشد، ولیعهد اینقدرها گناه بزرگی نکرده است که مستحق تنبیه باشد و اگر شاه او را تنبیه نماید بدتر خواهد شد و مردم همه مطلع می شوند.»
در سفر دوم که سلطان احمدشاه قاجار به اروپا رفته بود، انتشاراتی از طرف عده ای مغرض داده شد که شاه ایران مقداری از جواهرات سلطنتی را با خود به اروپا برده است. انتشار این خبر در تهران موجب آن گردید که عده ای از نمایندگان دوره چهارم، موضوع را در مجلس شورای ملی مطرح کرده از رئیس دولت وقت که در آن موقع مشیرالدوله بود سوال کنند و جدا خواستار شوند که فورا به جواهرات سلطنتی رسیدگی به عمل آورده در صورت صحت گفته، رئیس دولت را استیضاح نمایند. رئیس الوزراء وقت نیز در مجلس شورای ملی حاضر شد و در این مورد توضیحاتی داد و در ضمن برای آنکه اطمینان حاصل شود، هیئتی مرکب از عده ای از نمایندگان و غیره معین گردید که به جواهرات و اموال سلطنتی رسیدگی به عمل آورند و نتیجه را به مجلس شورای ملی برای استحضار عامه گزارش نمایند.
این هیئت که تحت ریاست ارباب کیخسرو و مباشر مجلس و نماینده زرتشتیان در مجلس تشکیل شده بود، پس از آنکه رسیدگی دقیق به عمل آورد، معلوم گردید که سلطان احمدشاه قاجار کوچکترین چیزی از اموال و اثاثیه و جواهرات سلطنتی را با خود به اروپا نبرده است و تمام و کمال موجود و صحیح و سالم می باشد و آنچه در این مورد انتشار داده اند، به کلی خالی از حقیقت و دروغ بوده است.
احمدشاه قاجار برخلاف تبلیغات سوء انجام گرفته بر علیهش(در زمان پهلوی) عشرت طلب نبود. او در تمام دوره سلطنتش سعی کرد که از قدرت و اقتدار خود سوء استفاده نکند.
کسانی که سلطان احمدشاه را پول دوست و عشرت طلب نامیدند(ویژه پهلوی که با کودتا بر سرکار آمد) چرا وقتی خودشان بر سر کار آمدند، هم کشور را فروختند، هم خیانت کردند، هم جواهرات سلطنتی رسیده از صدهاسال را از کشورخارج کردند؟؟؟ واقعا با چه رویی و به چه شکلی می خواهید به ایران برگردید. یک جواب به من بدهید تا مریدتان شوم. من نویسنده ای هستم که در نوشته هایم سوی هیچکس را نگرفته ام و حتی اقلیت ها هم از نوشته های من راضی هستند و بسیار به طبع من نزدیک می باشند.
هنوز مردم ایران هنرنمایی های اشرف را فراموش نکرده اند. شما آقای رضا پهلوی جوابی به من بدهید که قانع شوم خانواده شما نبوده اند و جواهرات و ثروت های ایران را به تاراج نبرده اید و با یَدِ خود روزی درمی آورده و در می آورید، تا خودم برایتان در ایران تبلیغ کنم.
شما یا دوستان شما در تبلیغات خود می گویید آه ما، گریبان مردم ایران را گرفت»، مطمئن باشید آه احمدشاه قاجار شما را گرفت که بی خانمان شدید.
شما با همدستی انگلیسی هایی که مردم قبولشان نداشتند و با کودتا بر سر کار آمدید، فراموش کرده اید یا ما را ابله فرض کرده اید؟؟؟!!!
از همه افرادی که این متن را می خوانند خواهشمندم برای شادی روح احمدشاه قاجار (که به وصیت خود در کربلا به خاک سپرده شد) فاتحه ای بخوانید.
منبع: مکی، حسین، مختصری از زندگانی ی سلطان احمدشاه قاجار، تهران، 1370، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم.
همه ما مي دانيم كه قلك براي جمع كردن پول هاي كوچكي است كه فرد آنها را به راحتي از دست مي دهد و اگر قلكي داشته باشیم، مي توانیم این پول ها را ذره ذره گرد آوري كنیم و در شرايط سخت از آن به عنوان يك ذخيره مفيد استفاده كنیم. قانون قلك اين است كه تا پُر نشود، آن را باز نمي كنند. حال اگر ما كيسه اي را بدوزيم كه تنها همان راه كوچك را براي ورود پول داشته باشد، آن کیسه دُرست قلك مي شود با اين تفاوت كه اگر چند تا از گره هاي دهانه آن را بیشتر باز كنيم، كيسه طوري باز مي شود كه مي توانيم از پول آن برداشت كنيم و معلوم نیست که دیگر دست به پولهای کیسه نزنیم. پس شرط قلک ماندن کیسه این است که دهانه آن را فقط به اندازه پولی که می خواهیم وارد کنیم، بازکنیم و نه بیشتر.
چه چيزي باعث مي شود كه كيسه همان قلك شود؟
اگر ما بتوانيم خودمان را قانع كنيم كه حق باز كردن كيسه را تا زمان پر شدن آن نداریم و یک مرتبه هم این موضوع را امتحان کنیم، مي توانيم به این واقعیت پی ببریم و به اين نتيجه برسيم كه كيسه، همان قلك است. همه کارها با همین یک کم ریاضت طلبی حل می شود. همینطور است. به خودتان اطمينان دهيد كه مي توانيد وجودتان را سرشار از عشق به خداوند و بندگان خدا كنيد و يك قلك پُر از محبت بسازيد تا بتوانید در جامعه جهانی و در این اجماع جهانی برای صلح و عدالتخواهی مفید باشید. خودتان را مقید سازید که همه انسان ها حق زیستن دارند.
یکی از میدان های رقابت انسان برای نشان دادن طنازی قدرت خود در روی زمین، علم پزشکی است. پیشرفت های زیادی در این علم صورت گرفته است. تک تک سلول ها و ژنوم آنها، رگ ها و مویرگ ها به بحث و بررسی گذاشته شده است. اگر پزشکی حاذق باشد، می تواند ظریف ترین جراحی ها را از خود به نمایش بگذارد ولی همه پزشکان در کنار هم و همه قدرت های دنیا در کنار هم، نمی توانند مُرده ای را زنده کنند. این درحالیست که بارها دیده شده مُرده ای به امر خداوند زنده شود.
قدرت خداوند و توسل به او می تواند هر ناممکنی را ممکن سازد. برای آرامش بیشتر در زندگی و توسل به خداوند، به این آیات توجه فرمایید:
متوکلان به خداوند، قوت تازه خواهندیافت و بالهای ایشان مثل عقاب بر می آید که دویده، خسته نمی شوند و روانه شده، درمانده نخواهندگردید». آیه ای از کتاب اشعیاه از تورات عهد عتیق.
(برای دریافت آدرس آیه، در نظرسنجی شرکت نمایید)
دیروز پسر بچه ای که در کلاس چهارم ابتدایی درس می خواند، با والدینش برای کاری به بنده مراجعه کرده بود که در حین صحبت هایش متوجه شدم با یکی دو تا از دوستانش در مدرسه بحث هایی داشته است.
از قصد پی بردن به قضیه پرسیدم: چه شده؟
او گفت: ما پارسال تا الان برای انتخابات شورای دانش آموزی با بد عهدی دوستانمان روبرو شدیم. دو تا از آنها به ما گفتند که اگر به آنها رای دهیم، مشکلات شیرهای آبخوری را حل می کنند و در جلسات شواری دانش آموزی با والدین و با مسئولان آموزش و پرورش مشکلات دیگری را نیز مطرح می کنند مثل تعمیر دستشویی ها و یا امکانات بیشتر برای کتابخانه و آزمایشگاه مدرسه، ولی بعد از اینکه ما رای دادیم و آنها عضو شورای دانش آموزی شدند و حتی یکی از آنها رئیس شورای دانش آموزی شد، بعدش ما دیدیم که فقط خودشان را خوش تیپ کردند و روی پروفایل گوشی والدینشان (که همه ء والدین عضو گروه مدرسه می باشند)، عکس هایی با ژست های متفاوت گذاشتند و کلاس گرفتند درحالیکه همه قول هایی را که داده بودند، فراموش کردند. امسال هم ما به آنها رای نمی دهیم تا کیف کنند»
با شنیدن این حرف ها به یاد مطلبی افتادم که خنده ام گرفت:
رای بدهید تا تحریم ها برود. رای بدهید تا سفره هایتان غنی شود. رای بدهید تا راحت تر زندگی کنید. تغییر!تغییر! اصلاح!».
خیلی جالبه. نمی دانم چه فلسفه ای درکاره که اینقدر کودکان ما شبیه بزرگان هستند؟؟؟ به به!
به نظرتون امسال ما به افرادی که فقط دست تکان دادند رای بدهیم یا نه؟ دوباره بیایند و ژست بگیرند؟!
در اکثر مواقع اگر کسی برای ما کاری انجام دهد، بی شک مزد و مواجبی مطالبه خواهد کرد که البته این عین عدالت است. اما برخی از افراد بدون مزد و بدون توقع به ما محبت می کنند و برای ما هدایتگر هستند. پیامبران یک گروه از این افراد هستند. در جوامع امروزی ما پیامبر نداریم ولی افرادی هستند که فقط به همان حقوق تعیین شده دولتی شان راضی هستند و اصلا و اصلا و اصلا دست به سمت حقوق مردم دراز نمی کنند. این افراد پیامبر نیستند، ولی خدمتگذار و خادم مردم هستند. آنها اصلا شهرت تغییرشان نمی دهد، به خانه های آنچنانی طمع نمی ورزند و همیشه خداوند قدرتمند را حاضر و ناظر می بینند. بعضی ها حتی از مال خودشان هم به افراد نیازمند می دهند بدون هیچ یادآوری و یا چشمداشتی. حتی یک دستی هم تکان نمی دهند که دیده شوند. به به! به به! به به!
به آیات زیر از تورات توجه فرمایید:
.و مردمان اسراعیل به گدعون گفتند که بر ما سلطنت نما، هم تو و هم پسر تو و هم پسرِ پسر تو، چونکه ما را از دست مدیان رهانیدی و گدعون به ایشان گفت: من به شما سلطنت نخواهم کرد و هم پسرم به شما سلطنت نخواهد نمود، خدواند به شما سلطنت نماید». (اگر منبع دقیق آیه را می خواهید به ایمیل نویسنده پیام دهید).

هنگام درویدن، محصول زمین خود را از کناره های کشتزار کاملا درو نکن و خوشه های خرمن خود را برمچین. دانه های تاکستان خود را برمچین، یعنی باقیمانده خوشه های تاکستان خود را مچین و آنها را از برای فقیران و غریبان واگذارید، خداوند خدای شما منم. (آیات 9 و 10 سفر لویان از تورات».
نکته قابل توجه خوانندگان: به آیات کتب آسمانی مانند قرآن و انجیل هم خواهیم رسید. نگران نباشید. مطالبی جالب از فرهنگ های دیگر دنیا هم آورده خواهد شد. این یک اجماع برای صلح است.
عدالت در لغت به معنای استقامت» است و نیز به معنای انصاف، برابری، داد و دادگستری است.
تورات با تاکیدات مکرر عدالت گستران را با اعلام وظایفشان معرفی می کند:
در جایی می گوید:
ای آن کسانی که به حماران سفید سوارید و در محکمه می نشینید و در راه رفتار می نمایید، سرود را بسرایید»
و در جای دیگری می گوید:
و در آن وقت قاضیان شما را مامور داشته، گفتم که دعوای برادران خودتان را بشنوید و در میان مردی با بردارش و با غریبی که با اوست، با انصاف حکم نمایید. در فتوای دادن طرف گیری مکنید، کوچکان را مثل بزرگان بشنوید و از انسان مترسید زیرا حکم از آن خداست و دعوایی که بر شما مشکل است نزد من بیاورید که آن را بشنوم»
پس با این توصیف می توان گفت که عدالت گستر و عادل کسی است که از قدرت انسان نمی ترسد و اجازه نمی دهد حقی از صاحب حق تباه شود و در صورتی که این کار را به خوبی انجام دهد، در میان مردم به عادل» یعنی عدالت گستر معروف می شود. خُب حالا شما در کل دنیا چند عادل یعنی کسی که عدالت گستر است و اقداماتش در یک جهت و سوی خاصی نیست و فقط برای تباه نشدن حقوق از دست رفته صاحبان حق تلاش می کند، می شناسید؟ یکی؟ دوتا؟ سه تا؟
حقوق بشر نباید از دستگاه فیلتراسیون بگذرد و انسان ها را طبقه بندی کند. نباید نگاه ابزاری به انسان ها داشته باشد. حقوق بشر باید برای همه انسان ها در هر جای کره خاکی رعایت شود. حقوق بشر نباید مانند یک سرماخوردگی مدتی توزیع شود، با آن تجارت شود و بعد راحت برداشته شود. حقوق بشر باید جاری باشد. منطقه خاورمیانه از زمانهای دور به این دلیل که هم منابع فراوانی دارد و هم راه ارتباطی با اروپا و آفریقا است، برای بسیاری ارزشمند بوده است. کسانی که برای دستیابی به منابع خاورمیانه، تلاش می کنند، نباید از حقوق بشر به عنوان ابزار استفاده کنند در جایی داعش را بر سر کار می آورند که محتوای تفکر داعش دینی است که هنوز کسی آن را کشف نکرده است. چقدر سخت نیست بفهمیم ساخت و توزیع فیلمهای مستهجن، دم از آزادی برای ن زدن و نسل کشی ها در کشورهای خاورمیانه نیز اقداماتی دیگر از این هنرمندان مدعی دموکراسی است.
حکمرانان باید بدانند انسان هایی که اکنون در قرن بیست و یکم زندگی می کنند به حقوق بشری واقعی نیاز دارند. آنها همه فهیم و ارزشمند هستند، می توانند فکر کنند و می توانند به توزیع صلح در جهان کمک کنند و یک دنیای خوب را به آیندگان تحویل دهند. البته این حرف ها را تنها کسانی می فهمند که درد نبود حقوق بشر را چشیده اند و نیازمند عدالت هستند نه کسانی که از بالا بدون ویزیت دُرست، برای مردم نسخه می پیچند و در نهایت از آن بالا دستی تکان می دهند. کسانی که حتی کمترین درکی از مردم کوچه های فقر خاورمیانه ندارند و صرفا به خاطر اداره شدن سُنتی این کشورها برای مردمشان دانه می پاشند.
به داستان زیر توجه فرمایید: (از کتاب سوپ جوجه برای تقویت روح نوشته جک کنفیلد)
مغازه داری در حال زدن آگهی فروش توله سگ در بالای مغازه اش بود. پسر بچه ای با دیدن آن، جلوی مغازه ایستاد و قیمت را پرسید. مغازه دار جواب داد:
قیمت ها متفاوت است، از 30 دلار به بالا هستند. پسر دست توی جیبش کرد و تمام پول خردهایی را که داشت بیرون آورد و گفتک من 2 دلار و 37 سنت دارم. میتوانم آنها را ببینم؟
مرد لبخندی زد و بعد با صدای سوت او یک سگ ماده به همراه 5 توله سگ کوچولو که مانند گلوله خز بودند از لانه بیرون آمدند و شروع به جست و خیز کردند و داخل مغازه این طرف و آنطرف می دویدند.
یکی از توله ها از بقیه عقب می ماند، گویی می لنگید. پسر بچه پرسید: اون توله سگ چه مشکلی داره؟
مرد توضیح داد که دام پزشک بعد از معاینه فهمیده است که این توله سگ پاهای معیوبی دارد و لگن ندارد به همین دلیل این توله سگ برای همیشه می لنگد و نمی تواند بدود.
پسر با هیجان گفت: این همان سگی است که من می خواهم بخرم. مغازه دار جواب داد: ومی به پرداخت پول نیست آن را همینجوری و بدون پول به تو می دهم. پسر بچه خیلی ناراحت شد، مستقیما به چشمان مرد فروشنده نگاه کرد و گفت: من آن را مجانی نمی خواهم. این سگ هم همانند سگ های دیگر قیمت بالایی دارد و من آن را به ارزش واقعی اش از شما می خرم یعنی علاوه بر همین مقدار پول، من ماهانه 50 سنت می پردازم تا زمانی که کل قیمت را بپردازم. مرد دوباره گفت: واقعا ومی ندارد برای آن پولی بدهی. این سگ هرگز قادر نخواهد بود بدود و یا بپرد و همانند توله سگ های دیگر بازی کند. در این لحظه پسر کوچولو پای شلوارش را بالا زد و مرد پای کج معلول او را دید که به وسیله یک بست فی بزرگ محکم شده بود.
پسر به صاحب مغازه نگاه کرد و به آرامی گفت: خُب من هم خیلی خوب نمی دوم این توله سگ کسی را می خواهد که بتواند درکش کند.
همه ما به افرادی نیازداریم که درد ما درد آنها باشد در غیراینصورت وضعیت می شود وضعیتی که الان در جهان حاکم است. افرادی که مدعی هستند ما را درک می کنند ولی فقط تلاش برای حفظ منافع خودشان را درک می کنند.

اگر همین الان شما یک کمپوت گیلاس بخرید و بخواهید آن را میل کنید، بدون ترس شروع به خوردن می کنید. همیشه هم همین طور بوده است. اما اگر بر روی یک قوطی کمپوت گیلاس نوشته شده باشد:
مراقب باشید، ممکن است چند هسته گیلاس درون این قوطی جامانده باشد» شما همه دانه های گیلاس را بررسی می کنید و یا آنها را با احتیاط میل می کنید چون می ترسید نکند یک هسته به دندان شما آسیب برساند.
رابطه ما با تمداران مانند همان قوطی کمپوت است که بدون واهمه و با اعتماد کامل آن را می خوریم اما تمداران برعکس عمل می کنند یعنی هیچ وقت به ما اعتماد نمی کنند و همیشه منتظر یک هسته سفت هستند که دندان های مبارکشان را به درد آورد.
مثلا در همین مساله افزایش قیمت بنزین، هیچوقت از خود ما نظر نخواستند، اگر نظر می خواستند و اطلاع رسانی می کردند شاید این اتفاقات نمی افتاد و البته حتما نمی افتاد.
نمی دانم مشکل از کجاست شاید از سیستم آموزشی و ترییتی باشد که تحت آن آموزش دیده اند و بزرگ شده اند. برای فهم این موضوع به جملات زیر که از یک مقاله بیرون آورده شده توجه بفرمایید:
معلمان مدارس ابتدایی ژاپن، در روش آموزش دروس (مثلاریاضی) از تهیه طرح درس و اجرای آن در کلاس درس گرفته تا بازبینی و ارزش یابی فعالیت های آموزشی، فرصت هایی را برای اندیشیدن دانش آموزان فراهم می سازند. در واقع توجه به امکان تفکر دانش آموزان، راهنمای اصلی معلمان در فرآیند یاددهی- یادگیری است.
معلمان ژاپنی بخش قابل توجهی از وقت کلاس را به تبیین، توضیح و تفهیم مسائل می گذرانند. آنها به جای اینکه نقش خود را در حد تایید یا رد پاسخ های دانش آموزان در کلاس درس پایین بیاورند، به فراهم آوردن زمینه های لازم برای تبادل نظر و تعامل میان دانش آموزان در ارتباط با مساله، فهم آن و یافتن راه حل های مناسب برای حل آن معطوف می دارند و بر این مهم تاکید می کنند که فقط پاسخ مساله کافی نیست و چرایی ها و چگونگی ها نیز در فرآیند حل مساله بسیار مهم و حیاتی هستند(سرکارآرانی،1380، ص110).
معلمان ژاپنی بخش قابل توجهی از وقت کلاس را به تبیین، توضیح و تفهیم مسائل می گذرانند. آنها به جای اینکه نقش خود را در حد تایید یا رد ساده پاسخ های دانش آموزان در کلاس درس پایین بیاورند، به فرآهم آوردن زمینه های لازم برای تبادل نظر و تعامل میان دانش آموزان در ارتباط با مساله، فهم آن و یافتن راه های مناسب برای حل آن معطوف می دارند و بر این مهم تاکید می کنند که فقط پاسخ مساله کافی نیست و چرایی ها و چگونگی ها نیز در فهم مساله و فرآیند حل آن بسیار مهم و حیاتی است(همان).
خب ما هم می دانیم که کشور تحریم است و می دانیم و خیلی چیزهای دیگر را هم می دانیم اما اگر قبل از گران کردن بنزین نظرسنجی می کردید که ما از راه مالیات نمی توانیم فشار را زیاد بالا ببریم، از راه فلان هم نمی توانیم، از راه فلان هم نمی توانیم، به نظرتان باید چه کار کنیم، خود مردم به شما بیشتر اعتماد می کردند و همکاری و همفکری آنها را به چشم می دید تا اینکه مردم الان فکر می کنند شما شب می خوابید و صبح هرچه شب خواب دیده اید را خودتان تعبیر می کنید. رای دادن 24 میلیون نفر به آقای باید معنی اش این باشد که آقای نیز آنها را فهیم بداند.

با مطالعه روند حکمرانی های غلط و در بسیاری از موارد به عمد ظالمانه تمداران، به وضوح نادیده گرفتن مردم و قویا فریب آنها در سراسر دنیا با نامهای مختلف، یک روز اجماع تبعیض نژادی هیتلری و روزی دیگر الگوگیری صدام حسین از هیتلر و اکنون افراد دیگری که در محاسبات خود به تنها چیزی که فکر نمی کنند آسیب نرساندن به کره زمین و ساکنانش است، دیده می شود. اما مشکل از کجاست؟
مشکل از خارهاست که خیلی زود به یقین می رسندکه می توانند بر جهان حاکم شوند و برای دنیا نسخه های آغشته به آشوبهای درونی خودشان را بپیچند.
به یک داستان از تورات توجه کنید تاببینید تورات به چه زیبایی آنها را توصیف می کند و خودتان قضاوت بفرمایید:
زمانی دور درخت ها برای اینکه برای خودشان پادشاه و سروری پیدا کنند، روانه راهی شده، به درخت زیتون رسیده و به او گفتند که برای ما مَلِک باش. درخت زیتون به آنها گفت آیا می توانم روغن خود را که به سببش خدا و مردم را معزز می سازد، ترک نمایم و به قصد اینکه بر درختان تسلط یابم، روانه شوم؟ بعد از آن درختان به راه افتادند تا به درخت انجیر رسیدند و به درخت انجیر گفتند که تو بیا و بر ما مَلِک و رهبر باش، اما انجیر به آنها گفت: آیا می توانم شیرینی و میوه خود را واگذارده، به قصد اینکه بر درختان تسلط یابم، روانه شوم؟ بعد از آن درختان به درخت انگور رسیدند و از او خواستند تا پادشاه آنها باشد، اما درخت انگور نیز خواسته آنان را نپذیرفت و گفت: آیا می توانم شیره خود را که پیام آور مسروری برای خدا و انسان است را کنار بگذارم و تنها به قصد اینکه بر درختان مسلط شوم، روانه شوم؟
پس تمام درختان به خار گفتند که تو بیا و مَلِک ما شو و خار با غرور تمام گفت: اگر به راستی شما درختان مرا مَلِک خود می خوانید، بیایید و در سایه من پناه گیرید وگرنه آتش از خار بیرون می آید و سروهای آزاد لبنان را بسوزاند».
جملات عینی از کتاب قضاة(برای دریافت آدرس دقیق آیات به ایمیل وبلاگ پیام بفرستید).
درباره این سایت